سالي که نکوست ...

ميگن سالي که نکوست از بهارش پيداست. من سال جديد رو با بيماري آغاز کردم و از اين 6 ماه اول سال بيش از چهار ماه رو با همين وضع گذروندم چند بار بستري شدم به دلايل مختلف اين اواخر هم به سيستمي که بشه باهاش متون فارسي رو خوند دسترسي نداشتم. از همه عذر ميخوام به خصوص از بابک.

بابک جان اين که پرسيدي چه مدت درمان کافيه اين رو فقط و فقط نتايج آزمايش ها تعيين ميکنه. قانون کلي اينه که بعد از تشخيص يک درمان استاندارد رو شروع ميکنن و بعد از گذشت مدت معين براي اون سرطان خاص با توجه به نتايج آزمايش ها تصميم ميگيرن که درمان قطع بشه.به همين شکل ادامه پيدا کنه يا نوع اون عوض بشه. بنابراين قطع درمان به اين معنيه که اثري از سلول هاي سرطاني در بدن شخص ديده نشده.

در مورد چکاپ همه آدم ها ممکنه به سرطان مبتلاشن و اصولن درستش اينه که يک سري از تست ها رو همه افراد انجام بدن تا اگر مبتلا شده باشن در همون مراحل اوليه جلوي پيشرفت بيماري گرفته بشه در حال حاضر دولت امريکا طرحي رو در دست تهيه داره که افرادي رو که با توجه به سابقه ژنتيک و برخي عوامل ديگه احتمال بروز سرطان در اون ها بيشتره به طور مداوم مورد آزمايش و چکاپ قرار بدن و در برخي موارد درمان هاي لازم براي پيشگيري رو شروع کنن .قطع درمان يعني پايان بيماري اما چکاپ رو بايد انجام داد تا در صورت بازگشت بيماري زود از اون مطلع بشيم. واقعيت اينه که گرچه همه افراد بايد مورد معاينه و آزمايش قرار بگيرن اما از اون جايي که ايجاد سلول هاي سرطاني به نوعي به اين معناست که سلول ها از يک الگوي غلط در تکثيرشون استفاده ميکنن احتمال بروز سرطان مجدد در افرادي که يک بار مبتلا شدن وجود داره به زبان ساده همون طور که ترک کردن يک عادت بد مشکله وقتي بدن يک فرد از يک الگوي نادرست در تقسيم سلول ها پيروي کنه بعد از درمان ممکنه دوباره بخواد اون روش رو ادامه بده.

سرطان مزمن يعني سرطاني که مدتش طولاني تر از حد متداول شده.اين که پرسيدي ممکنه بيماري برگرده بله ممکنه اما اين به اين معني نيست که درمان ناپذيره در هر حال هر کسي ممکنه به اين بيماري مبتلا شه چه با سابقه قبلي چه بي سابقه اما معمولن كساني که يک بار دچارش ميشن در آينده به خاطر عوارضي که اين تجربه براشون داشته معمولن بيش از ديگران مراقب سلامتيشون هستن به اين ترتيب زندگيه سالم تري رو در پيش ميگيرن و اين خودش شانس ابتلا رو کم ميکنه.
بدترين چيز براي يک بيمار مبتلا به سرطان يا کسي که درمان رو پشت سر گذاشته استرس نگراني و حرص خوردنه. نکته ديگه اينه که آدم هايي که يک بار به اين بيماري مبتلا شدن اغلب تا مدت ها به شدت از بازگشتش ميترسن تا جايي که ميشه نبايد گذاشت به اين مسئله فکر کنن سبزي ها و ميوه ها ضد سرطان هستن به خصوص اون هاي که سبز ترن خانواده کلم که کاهو هم جز اون هاست ضد سرطان هستن کدو ( کدوی سبز نه تنبل يا حلوايي) ضد سرطان هاي دستگاه گوارشه علاوه بر اون مرکبات و گوجه فرنگي به خاطر داشتن ويتامين C خيلي موثرهستن.

آخرین حرف این که امیدوارم از این به بعد کمتر غیب بشم ! به خاطر یک تشخیص نادرست نزدیک بود که به دیار باقی پرتاب بشم.

گزارش تور دو فرانس به سبک صفا

بار ديگر دست حق از آستين بيرون آمد و اين برادرمون براي هفتمين بار مشت محکمی بر دهان ياوه گويان شرق و غرب زد تا به جهان و جهانيان نشان دهد که ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند. اين پيروزي پرشور را به امت حزب الله تبريک عرض نموده توفيق روز افزون ايشان را مسالت مي نمايم.

پي نوشت 1: سجاد اين پست رو براي تو گذاشتم که دل تنگيت برطرف شه !:teeth

پي نوشت 2 : نگين در تمام مدت مسابقه به تو فکر مي كردم خودم هم نميدونم چرا اما حس ميکنم که سال ديگه وقتي دوره درمان و دوره نقاهت بعد از درمان رو تموم کني يک کار بزرگ و اساسي رو شروع ميکني اينو روحيه ات به من ميگه. :hug

پي نوشت 3 : اين پست رو حدود 10 روز پيش آماده کردم منهاي پي نوشت ها ميدونستم که لانس برنده ميشه .


نوشی ما با تو هستیم

نوشي جان در آخرين پستت نوشتي که تا بچه ها بر نگردن نمينويسي.البته هر کسي در تصميم گيري راجع به وبلاگش مختاره اما من فکر ميکنم اين سكوت چيز خوبي نيست. حداقلش اينه که باعث ميشه بيشتر در تنهايي و انزوا به سر ببري. از طرفي هستن کساني که نميتونن اين وبلاگ رو فراموش کنن (از جمله خود من).چون يک وبلاگ ميتونه براي افراد مختلف مفهوم متفاوتي داشته باشه.تو چند روز گذشته خيلي ها خيلي چيز ها نوشتن موافق و مخالف. براي من اين وبلاگ علاوه بر اين که منو ياد كتاب داستان هاي دوران کودکيم مينداخت جايي بود که بهم اميد و شادي رو بر ميگردوند و هر روز يا هر چند روز يک بار بهم ياد اوري مي كرد که زندگي حتي در اوج سختي چيز هاي قشنگي داره که ارزش اين رو دارن که آدم به مبارزه و تلاشش ادامه بده.که هستن آدم هايي که بلدن حتي از چيز هاي به ظاهر ناخوشايند تصويري جالب و گاهي خنده آور ارائه بدن. که آدم هايي وجود دارن که از وسط يک کوه مشکل يک چيز شاد و دوست داشتني درست ميکنن. مثل باغبون ها که توي خاك گل پرورش ميدن. از طرف ديگه همون طور که نوشتي نوشي ها زيادن به خاطر اون ها هم که شده بر گرد.

چند وقت پيش من مي خواستم کاري رو شروع کنم که به نظرم از حد توانم خارج بود. حداقل در شرايطي که اون موقع داشتم عملي به نظر نميرسيد. در خودم توانايي جسميه لازم رو نميديدم به طور خيلي اتفاقي به دو تا وبلاگ برخورد کردم که دو سه سال بود مينوشتن .اون چه که حاصل تجربيات اون ها بود گره از خيلي از مشکلاتي که من باهاشون روبرو شدم يا ممکن بود روبرو بشم باز کرد .زندگي بالا و پايين زياد داره غم و شادي هم همينطور. لزومي نداره که حالا که شاد نيستي ننويسي. بالاخره هم ناراحتي تو رو کم ميکنه و هم به قول تو به اون نوشي هاي ديگه هم اميد ميده چون حس ميکنن که هستن آدم هاي ديگه يي که در مشکلات اون ها شريکن. اين جمله آخري که مي خوام بگم يه کم گستاخانست بايد ببخشي. درسته که اين وبلاگ به تو تعلق داره اما همه اون هايي که ممکنه به نوعي زندگيشون تحت تاثير اون قرار گرفته باشه يا قرار بگيره در اون سهيمن. پس لطفن به نوشتن تحت هر شرايطي ادامه بده ...

امیدوارم که به زودی دوباره از خاطرات 3 نفره بنویسی.

نوشی و جوجه ها

????? ????? ????? ? ????? ?? ???? ? ?????????

امیدوارم قانونی تصویب بشه که از همه نوشی ها حمایت کنه.خیلی از اون ها نه صداشون به جایی می رسه نه حتی از حقوقشون اطلاع دارن.

من یک هفته دیگه بر می گردم.

برسد به دست سانی لطفا :).

بيش از دو هفته است که ننوشتم خيلي گرفتار بودم و پوکيه استخوان هم باعث دست درد شديد من شده.

اين پست رو براي دوست ساني مي نويسم اميدوارم که بخونه جواب سئوال بابک رو هم در پست بعدي مي نويسم.

دوست عزيزي که نميدونم چند سالته و به چه نوعي از سرطان مبتلا هستي چيزي که مي خوام برات بنويسم حرف و سخن نيست چيزيه که بهش ايمان دارم و از صميم قلب مي نويسم چون من به يکي از انواع نادر سرطان مبتلا بودم و اين دوران رو پشت سر گذاشتم و ميدونم که تا شيمي درماني رو نگذروني هرگز نميدوني چه رنج عظيميه . شيمي درماني واقعاً مصداق اون جمله شنيدن کي بود مانند ديدنه .

وقتي بيماريه من تشخيص داده شد اون قدر مشکلاته ديگه در زندگي داشتم که آرزوي مرگ مي كردم بيش از امروز تو اعتقاد داشتم به اين که زندگي ارزش زيستن نداره اما فقط يک چيز باعث شد که به مبارزه ادامه بدم. دوستي داشتم که خيلي اهل شعار دادن و حرف هاي قشنگ زدن بود هر كتاب جديدي که چاپ مي شد نفره اولي بود که ميخوند از سياست تا طنز و هجو و غيره. چند وقت قبل از اين که بيماريم تشخيص داده بشه کتابي رو تو دستش ديدم به اسم" بازگشت به زندگي" اين كتاب ترجمه کتابي بود از لانس ارمسترانگ که سرگذشته اين قهرمان 6دوره تور دو فرانس رو از کودکي تا ابتلا به يک سرطان کشنده و بعد درمان و در نهايت تاسيس يک موسسه خيريه شرح مي داد زماني که اون كتاب رو ميخوندم هميشه فکر مي كردم که من ضعيف تر از اونم که بتونم اون چه رو که آدمي مثل لانس تحمل کرد- تحمل کنم غافل از اين که من هم مبتلا هستم و خودم خبر ندارم زماني که ابتلاي من به بيماري تشخيص داده شد گر چه از زندگي بيزار بودم اما چون کلا عاشق هيجان و ماجرا جويي هستم تصميم گرفتم که به جاي ترسيدن و جا زدن با همه چيز با شجاعت روبرو بشم من اطلاعاته پزشکيه وسيعي داشتم و كاملا از تمام اون چه که مي خواد پيش بياد اطلاع داشتم از جمله اين که کدوم بخش از لوازمه يدکيم رو از دست ميدم يا به عبارتي چي رو قرار بکنن و بندازن دور:teeth. به خودم گفتم تصور کن که قهرمان يکي از داستان هاي تن تن هستي يا مي خواي راهي رو که لانس رفته يک بار ديگه تکرار کني كتاب رو گذاشتم جلوم و مو به مو پيش رفتم جا هايي که لانس اشتباه کرده بود من تکرار نكردم از جمله اين که پيش از ريختن موهام خودم سرم رو تراشيدم کاري که لانس نكرده بود در تمام مدتي که مي رفتم شيمي درماني هرگز از آسانسور استفاده نكردم مي دوني که آدم چقدر جون نداره ولي با اين حال تا مي تونستم به خودم اميد مي دادم و با اين که حتي توان اينو نداشتم که بدونه کمک ديگران خودم از رختخواب بيام بيرون در روز حتي اگه شده 5 دقيقه ميرقصيدم ريه هام هنوز هم صدمه ديده هستن و به حالت عادي برنگشتن اما من با همين اوضاع ميدوم. اسون نبود اما چون من سعي مي كردم بهش مثل يک ماجراي هيجان انگيز نگاه کنم سپري شد و زود هم جواب داد.

من که تا قبل از ابتلا به سرطان همه چيز رو سياه مي ديدم بعد از پايانش يک آدمه ديگه هستم من ياد گرفتم که ما براي اين به دنيا نميايم که چند تن مواد خوراکي رو به کود تبديل کنيم و خوش باشيم ما براي اين به دنيا ميايم که هر روز بزرگتر از روز قبل بشيم هر روز از روزه قبل بهتر بشيم بيشتر ديگران رو دوست داشته باشيم و اگه بتونيم از خودمون چيزي تو اين دنيا به جا بذاريم. لانس ميگه زندگي مثل يک مسابقه دوچرخه سواريه و سرطان مثل بخشه کوهستانيه اين مسابقست سرطان پايان زندگي نيست بلکه بخشي از اونه يک بخشه دشوار و من ميگم سرطان شايد بهترين معلم من بود گر چه خيلي سخت گير بود چرا که اون چه رو که سرطان به من ياد داد هيچ کس ديگه اي نتونست ياد بده. من ياد گرفتم که دوست داشته باشم ببخشم و فراموش کنم و بالاخره اين که تغيير ايجاد کنم . تو پستي که ساني در مورد تو نوشته يک مامان کامنت گذاشته که نمي خواستم دنيا منو از دست بده اين عين واقعيته و دنيا به همه کساني که از اين امتحان موفق بيرون ميان خيلي بيش از خيلي آدم هاي ديگه نياز داره اغلب آدم هايي که يک تغيير اساسي در زمينه درمان يا خدمات ديگه مربوط به سرطان ايجاد کردن يا خودشون يک وقتي مبتلا بودن يا نزديکانشون. نميگم زندگي بعد از درمان اسونه اما وقتي اين مرحله رو پشت سر بذاري آدم جديدي متولد ميشه که همه چيز رو جور ديگه اي ميبينه اينم بدون که درمان نکردن فقط رنجه تو رو بيشتر ميکنه و اين طوري نيست که اگه تو درمان رو ول کني درد و رنج تو رو رها ميکنه قوي باش و به آينده خوشبين. به مبارزه ادامه بده و بدون که دنيا به تو که به زودي به جامعه cancer survivor ها ميپيوندي احتياج داره. اینم بدون که به محض اینکه تصمیم جدی بگیری که به خودت کمک کنی خیلی از درهای بسته به روت باز می شه.میگی نه امتحان کن.

پي نوشت 1 : کساني که اينجا رو ميخونن خوشحال ميشم که دانسته هاشونو با ايميل بفرستن به اسم خودشون پست کنم. سبکبال جان اين اسم دارو که گفتي چي شد ؟

پي نوشت 2 : من تربچه خانومم نه آقا تربچه !

بدون عنوان 1

1 -اين پست تا حدي طولانيه که اميدوارم به خوبيه خودتون ببخشيد.

2- نسيم جان همون طور که ميدوني پوکيه استخوان هم مثل خيلي بيماري هاي ديگه مراحل مختلفي داره خفيف پيشرفته ... اگه پوکيه استخوان پيشرفته نباشه و سن بيمار هم کمتر از 50 سال باشه با خوردن روزي 1 ليتر چهار ليوان شير در روز و ورزش قابل درمان يا قابل کنترله شير کلسيم داره که براي ساخت استخوان لازمه اما تا ورزش در کنارش نباشه جذب کلسيم و فرايند ساخت استخوان راندمان لازم رو نداره من البته روزي بيش از 1 ليوان رو نميتونم بخورم اما ورزش ميکنم و کم کم دارم اثرشو ميبينم اگه بيماري پيشرفته باشه يا سن بالا باشه هم با دارو متوقفش ميکنن.

3- در هفته اي که گذشت چند تا از وبلاگ نويس ها خدا حافظي کردن خوشحالم که ويولت برگشته اميدوارم که به زودي بقيه هم برگردن به هر حال من يکي قصد رفتن ندارم و به کوريه چشم دشمنان اسلام و با بهره گيري از عنا يات ويژه pintopa که کارم رو راحت کرده حالا حالا ها مي خوام بنويسم. با اجازه ي عزراييل البته. از نظر من اين يک راه براي پر کردن تنهايي پيدا کردن آدم هايي که وضعيت مشابهي دارن و از همه مهمتر ارزيابيه خودمونه به خصوص اگه آدم ياددشت هاي روزانشو بنويسه ميتونه پيشرفت يا پسرفتش رو در طول زمان ارزيابي کنه و هر جا که لازمه مسيرش رو اصلاح کنه.

4- تا الان ديگه حتما همه خبر دار شدن که کتاب نوشي چاپ شده. بهش تبريک ميگم و براش آرزوي موفقيت ميکنم وبلاگ نوشي اولين و تا مدتها تنها وبلاگي بود که ميخوندم زماني که بيمار بودم اين وبلاگ يکي از چيز هايي بود که روز هاي کسالت بار و غم انگيز اون دوره رو برام قابل تحمل مي كرد با نويد و ويولت و البته خيلي هاي ديگه از طريق وبلاگ نوشي اشنا شدم بنابراين نوشي حق بزرگي به گردن من داره.

5- نازمهر گفته که وقتي دکتر ها اطلاعات درست به بيمار نميدن از مردم عادي چه توقعي ميشه داشت نازمهر جان من معتقدم که در هر مشکلي که براي آدم پيش مياد از هر نوعي که باشه اولين و موثر ترين کمک رو فقط خود آدم ميتونه به خودش بکنه البته بعد از خدا .در مدتي که بيمار بودم بار ها در شرايطي قرار گرفتم که نه داروها ونه اطرافيانم هيچ کمکي نميتونستن به من بکنن و در همين دوره بود که من ياد گرفتم همه چيز به نيروهاي درون خود ما برميگرده وقتي در اون وضع و حال قرار ميگرفتم دائم به خودم تلقين مي كردم که مثلا تا نيم ساعت بعد حالم كاملا خوب ميشه گر چه اين طور نبود اما من ياد گرفتم که اينقدر روي ذهن خودم کار کنم تا بالاخره اوضاع بهتر بشه من هم زماني که بيمار شدم دکتر اطلاعات درستي بهم نداد اما خودم با بررسيه مدارکم تونستم خيلي از مسائل رو حل کنم تو اين دوره آدم هاي زيادي رو ديدم که چون اطلاعي از عوارض جانبيه دارو ها نداشتن با بروز يکي از اين علائم تصور مي كردن که سرطان به جاي ديگه اي از بدنشون سرايت کرده اين خودش باعث مي شد که شديدا بترسن و مي دوني که استرس اصلا براي آدم بيمار خوب نيست مردم عادي بايد کم کم ياد بگيرن که بخشي از تيم پزشکي هستن و بخشي از درمان به عهدشونه. 10 سال پيش امکان دسترسي به اينترنت به شکل امروز وجود نداشت اما الان براي اغلب بيماري ها کاتالوگ هايي به زبان ساده روي اينترنت هست که براي عموم مردم نوشته شده من فکر ميکنم يکي از کارهايي که الان در بعضي انجمن هاي بيماران خاص انجام ميشه ترجمه و توزيع اين جور کاتالوگ هاست .

6- بابک سرطان خون اين روز ها جز سرطان هاي قابل درمان به حساب مياد اين که پرسيدي که باز هم غده در بدن به وجود مياد يا نه چيزي يه که با علم پزشکيه امروز نميشه پيش بيني کرد به همين دليله که بعد از پايان درمان از بيمار ميخوان که چند ماه يکبار يک سري تست هاي پزشکي رو انجام بده اخيرا در علم پزشکي يک شاخه جديد ايجاد شده که به همين مسئله مربوط ميشه بهش ميگن predictive,preventive,personalized medicine يعني طب پيش بيني پيشگيري و درمان شخصي. اما اين چيزيه که بين 10 الا 15 ساله ديگه به مرحله بهره برداری ميرسه من دراطراف خودم آدم هاي زيادي رو ميشناسم که سرطان هاي غير قابل درمان داشتن ولي درمان شدن حتي در سال هاي گذشته که دارو ها به پيشرفتگيه امروز نبودن خيلي طولاني ميشه اگه بخوام همه رو بنويسم در مورد پزشك ها هم بايد بهت بگم که اون ها دروغ تحويل مردم نميدن اما درمان واقعاً چيزي نيست که بشه در موردش پيشگويي قطعي کرد. 8 -9 ماه پيش در امريکا يک سري داروي جديد به بازار اومد که در درمان سرطان کولون (روده بزرگ) استفاده شد و نتيجه بخش بود سه ماه بعد اين دارو ها وارد ايران شد و الان بيمار ها رو با اين دارو ها درمان ميکنن به اين دارو ها ميگن engineered antibody بنابراين مي بيني که در مدت 5- 6 ماه ممکنه همه چيز تغيير کنه و علت وعده هايي که پزشك ها ميدن هم همينه چون به آينده درمان اميدوارن در ثاني اگه به فرض دکتر به آدم بگه که تو خوب نميشي چي ميشه؟ زندگي بهتر ميشه؟ جناب عالي هم به جاي فکر کردن به خود کشي بايد الان زير پرو بال خونوادتو بگيري و مراقبشو ن باشي از حالا به بعد بايد تو مادر مادرت باشي تا زماني که درمان بشه يک خبره خيلي خوب اينه که از نظر پزشکي ميگن وقتي سرطان زود و در عرض فقط چند ماه درمان ميشه امکان بازگشت و درمان نشدنش به مراتب بيش از وقتيه که درمان بيش از 1 سال طول ميکشه اگه چيز بيشتري خواستي بدوني ميتونم آدرس وب سايت هاي مربوط رو بهت بدم.

7- مهرداد خان خواب آلودگيه شما براي اينه که ميخواين از زير خوندن كتاب و درس و در برين نه چيزه ديگه.

8- کسي از اين حاج صادق ارزشي خبر نداره نميدونين که تصميم گرفته ديگه ننويسه يا اسباب کشي کرده ؟

چند نکته - بخش اول

تا اونجايي که من ازصحبت با بيمار ها و همراهانشون فهميدم اغلب افرادي که در حال درمان هستن از ابتدايي ترين مسايلي که ميتونه درمان رو براشون آسون کنه بي اطلاع هستن. اين مشکل از چند تا چيز ناشي ميشه :

1- تعداد دکتر ها در مقايسه با بيمار ها کمه در نتيجه فرصتي براي مطرح کردن اين مسايل نيست .
2- منابع ديگه مثل كتاب يا مجلاتي که براي عموم قابل استفاده باشه موجود نيست.
3-هنوز اين مسئله در بين مردم جا نيفتاده که بيش از %85 از سرطان ها درمان ميشن چون علم در اين زمينه خاص پيشرفت زيادي کرده حتي سرطان هايي که 6 -7 سال پيش جز سرطان هاي مرگبار بودن حالا درمان ميشن اين موضو ع باعث ميشه که يا اطرافيان مساله رو از بيمار پنهان ميکنن يا خود بيمار ترجيح ميده هيچي ندونه. به هر حال تجربه 30 ساله در كشور هايي مثل امريکا نشون داده که بيماراني که بيشتر از مسايل خبر دارن زودتر بهتر و با رنج کمتري درمان ميشن.

از اين به بعد مي خوام يک سري نکاتي رو که در طول درمان به ما کمک ميکنه بنويسم .اين نکات اغلب از منابع معتبر جمع آوري شدن و در مواردي هم از تجربيات بيمار ها که البته هر وقت يک همچين نکاتي رو بخوام بنويسم قيد ميکنم که اين از تجربيات بيمارانه نه از منابع علمي .

1- دارو هاي شيمي درماني به دليل سمي بودن به بخش هاي مختلفي از بدن صدمه وارد ميکنن برخي از اين اثرات جانبي بازگشت پذيرن يعني بعد از مدتي از بين ميرن مثل ريختن موها که بعد از درمان دوباره مو در مياد بعضي ها غير قابل بازگشتن مثل صدمه اي که ميتونه به کليه ها وارد بشه براي پيشگيري از اسيب ديدن کليه ها بايد در طول روز بين ۳ تا ۵ ليتر آب بخوريم ضمنا ميزان ادرار بايد با مقدر ابي که ميخريم تناسب داشته باشه يعني اگر کم بود بايد حتماً با دکتر در ميون بذاريم چون اين نشون دهنده اينه که کليه اسيب ديده در چنين وضعيتي پزشك داروهاي مدر رو تجويز ميکنه. يک علامت هشدار دهنده ديگه سوزش ادراره. اين رو هم بايد حتماً با دکتر در ميون گذاشت برخي از پزشکان معتقدن که بيشترين عضوي که ميتونه تحت تاثير اثرات جانبيه شيمي درماني قرار بگيره کليست چون اين دارو ها دفع کليوي دارن( بعضي دارو ها دفع کبدي دارن ). بيمار ها ممکن تمايلي به خوردن اين همه آب نشون ندن واقعاً هم سخته چون وقتي از 6 -7 تا ليوان بيشتر ميشه گاهي احساس ميشه که آب مزه بدي داره که اين احساس هم ناشي از همون اثرات دارو هاست اما اطرافيان بيمار بايد وادارش کنن که اين کار رو انجام بده حتي اگه شده به زور و .....:wink

۲- بيشتر بيمار ها به خصوص اونهايي که در هفته بيش از دو روز شيمي درماني انجام ميدن تمايل شديدي به خوابيدن دارن که بايد حتماً از اين کار جلوگيري بشه خواب زياد باعث رسوب سم در بدن و به خصوص کليه ميشه به اين ترتيب اندام ها بيشتر صدمه ميبينن و از طرفي خود بيمار هم افسرده ميشه چون وجود سم در خون ترکيب و بافت شيميايي خون رو تغيير ميده و اين خودش باعث افسردگي ميشه به جاي خوابيدن بايد سر بيمار رو با چيزي مثل تلويزيون گرم کرد تا هم خواب نره و هم فکرو خيال نکنه در اين فاصله از بيدار بودن طرف هم بايد استفاده کرد و تا ميخوره به آب ببنديمش :smug

۳- من نميدونم چرا آدم هايي که با اين بيماري روبرو نشدن وقتي حرف از سرطان به ميون مياد اولين سوالشون در مورد کچلي و ريختن موهاست اين يکي چون مفصله تو پست بعدي مي نويسم.

منو اصلی
جستجو
دوستان
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML